تبليغاتX
واژه

 

به همسرم و هستیمون

من وتو

دست در دست یکدیگر

از زیر خاک

به آسمان آبی سر بر می آوردیم

و در بلندای این تپه خاموش

ما

دو نهال کوپک زیبا

انگار بلند ترین درختان این

و سمت پاییز بودیم

من و تو

دست در دست یکدیگر

در پاییز قد کشیدیم

و در دست مشترکمان

پرتقالی بود

که ما

با قلبهامان آن را می پروردیم .

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

آن مرد مي آيد

آن مرد در زمستان مي آيد

آن مرد با شمشير نمي آيد

آن مرد با ذوالفقاري از گلهاي ياس مي آيد

آن مرد با دسته اي ياس سپيد بهاره

در زمستان ما

مي آيد


+ نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

 

و در این

حس غریبی بود

که من در نیافتم

و او گفت : که این احساس همیشه با او خواهد بود

و هر وقت

هرکجاباشد

همیشه با او خواهد بود

****

و وقتی او این جمله تاریخی را گفت

قلب سنگی من شکافته شد

و دریاچه از پشت آن

چکه کرد .

****

و اورفت

وسیل زندگی او را با خود برد

 و بر قلب من نوشته بود

 دوستت دارم .

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

 

 

شهر آلوده ست

عشق آلوده ست

زندگي آلوده ست

مردم آلوده ست

حرفها آلوده ست

من آلوده ست

تو آلوده ست

 

آلودگي

آلوده ست

 

چه كسي اينها را گفت؟

 

جوانك كشاورز زيباي

زحمت كش

دسته گندم زيبا را

به دخترك زيبا داد

 

و خوشبخت شدند.

 

و يكي آمد

و ستاره اش را بر آسمان آويخت

و زندگي را برايمان معنا كرد.

 

راستي

چه كسي در چشمش دود رفته

 

 

تا پنج وقت داري

تا خودت را به من نشان بدهي

اي تاريك آلوده

وگرنه

تو را با گلوله خورشيد

منفجر خواهم كرد.

 

 

   


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

 

دریاچه

آی دریاچه

که هزار گهواره برای ماهیها داری

برای ماهی کوچک تنگ شکسته ی من هم جا داری؟

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/12ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

سر برهنه

بر کناره ی دریاچه

گیسوان باکرگی را می شست

سبز بید سیمین ساق


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/02ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|
این هم شعری که در شب قبل از حمله ی نظامی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۱ نوشتم

شور و حال عجیبی داشتم بصورتیکه از شنیدن این خبر تا صبح خوابم نبرد و نیمه شب ایده ی این شعر به ذهنم رسید و صبح زود بود که خبر اولین حملات را شنیدم

به اندازه ی سواد و اطلاعات خودم جوانبی از این حادثه را بررسی کردم و نام نفت خون  را برای این شعر انتخاب کردم

به امید صلح و امنیت برای همه ی جهانیان 

و خدا که سرچشمه ی خوبیهاست

چرا نمی جوشد؟

چرا نمی خروشد؟

 

و این چرک آشام

با آن تیغ جراحی بشردوستانه اش

که در تدارک شاهرگ حیات است

شاهرگ حیات است؟

تا چرک چرب سیاه را بیرون کشد

و خون تازه دمکراسی را به جریان افکند

و خدا که منم

و خدا که تویی

و خدا که مردم است

چرا نمی جوشد؟

چرا نمی خروشد؟


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/21ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

 

و كودكان

كه چشمان معصوم خدا در زمين اند

ما را مي بينند

 

و ما مي گوييم

خدا در همه جا هست

و همه را

هر كجا باشند

مي بيند

 

و ما در برابر چشمان معصوم خدا

معصيتها را مي سازيم

 و ژنهای معصیتهامان را به ارث می گذاریم

و آنوقت

فیلسوفان روزگار به شور می نشینند

و تئوریهای پیچ در پیچ هنجارها و ناهنجارهای اجتماعی را می بافند

و کتابخانه ذهن پربارشان را

انبار گردانی می کنند

و دنیا را

پر از زغال و مقوا می کنند

و هیچ فکر کرده اید

کودکان

که چشمان معصوم خدا در زمین اند

 ما را می بینند


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

 

 

پسر روي درخت بود

مادر روي درخت بود

انجيرهاي رسيده

روي درخت بود

 

پسر و دختر مي خواستند انجير بخورند

پسر انجيري كند

پوستش را گرفت

 

پسر انجير را ذره ذره در دهان دختر مي گذاشت

 

دختر با خوشحالي پسر را تماشا مي كرد

و با هر ذره

بوسه اي نثار پسر مي كرد.

 

دو انجيري زرد

با شادي

از روي درخت انجير

پر كشيدند.

 

 

"تا 5 وقت داری"


+ نوشته شده در جمعه 1386/06/16ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|
در این پست توضیحی کوتاه در مورد مجموعه اشعار من تا به امروز آمده است . از دوران راهنمایی که با الفبای شعر آشنا شدم مثل اکثر هم نسلان خودم و با توجه به سابقه درخشان هزاران ساله شعر کلاسیک جذب این نوع شدم اما آشنایی و انس من با شعر نو از دوره پیش دانشگاهی و آشنایی با فضای شعری سهراب و نیما بود و با توجه به روحیه طبیعت گرایی بسیار زیاد من به شدت مسحور این نوع ادبی شدم به گونه ای که مجموعه اول من و تا حد زیادی مجموعه شعر دوم اشعار من به شدت متاثر از فضای شعر سهراب است فضایی که همیشه با آن انس دارم.

مجموعه اشعار

۱- گلهای تماشا(اولین مجموعه من که در واقع آغازی دوباره برای من بودوترجیح می دهم که برای خودم بماند-نام دیگر آن" دره لو " که دره ای زیبا در روستای محل تولدم است)

۲-پاییزهای ... (انتشار در ۱۳۷۸ با شمارگان ۱۰۰۰ )

۳-بهار کوچک زیبا  (انتشار در ۱۳۸۰ با شمارگان ۱۰۰۰ )

۴-تا ۵ وقت داری (اشعار  ۸۱و۸۲ - آماده چاپ)

۵-وزمین و سبز وآبی (اشعار  ۸۱و۸۲ - آماده چاپ)

۶-مثل بچه ی آدم  (اشعار  ۱۳۸۳- آماده چاپ)

از سال ۱۳۸۳ عملا به دلیل مشغله زیاد و دروس سنگین پزشکی فرصت و آمادگی ذهنی برای پیگیری و انتشار مجموعه های بعدی بوجود نیامده  امیدوارم ان شائ الله پس از موفقیت در امتحان دستیاری امسال بتوانم مجموعه ها را به چاپ رساندهو فرصت بیشتری برای ادبیات داشته باشم فعلا اشعار این مجموعه ها را تدریجا در وبلاگ قرار می دهم و امیدوارم مورد توجه و نقد قرار گیرد.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/14ساعت
توسط سامان موضوع: شعرهای من|

vaajeh

سامان

vaajeh

http://vaajeh.blogfa.com

واژه

واژه

واژه

واژه هایی از جنس موسیقی ، فیلم، ادبیات، پزشکی ،کامپیوتر ،بورس و .... دل واژه باید خود باد . واژه باید خود باران باشد

واژه

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog